تبليغاتX
شمیلا
شمیم بهشت از دور می رسد .

shamila

+ نوشته شده در  85/05/30ساعت 22:4  توسط شمیلا  | 

سلام مونس ، دلم واست یه ذره شده ، نمی دونی از دلتنگی دارم به خودم می پیچم . دیشب تو وسایلم می گشتم یهو چشم به نامه ات افتاد ، نامه ای که تو سربازی واسم نوشته بودی ، دیوونه اون موقع اینطور دوستم داشتی و اینجوری خودتو ناکار کردی ؟

تقصیر خودته همش تقصیر خودته ! چون دیوونه ای ! بذار متن نامه ات رو اینجا بنویسم تا یادت بیاد !

 شمیلا دوست خوب و عزیزم سلام

نمی دونی دیروز وقتی بهم پی ام دادری چقدر خوشحال شدم نمی دونی چقدر دلم برات تنگ شده بود و دوست مهربونم هر کسی هم جای من بود همین احساس رو داشت ...فکر کن تو یه چهاردیواری پادگان رو میگم یه ماه و نیم باشی و وقتی برمی گردی بهترین دوستات واست چقدر عزیز تر می شن !

دوست متین و با وقارم اونجا خیلی به یادتم تو تنهایی و مریضی ...شبهای ماه رمضان ...وقتی به یادت میافتم ناخوداگاه اشکم سرازیر میشه ! اونجا حرفهایی که تو دلم بود بهت می زنم ... نمی دونی چقدر آروم میشم ...راجع به پیشامدهای بد و خوب ...راجع به خودت ..راجع به آینده ات ...در مورد موفقیتهات توی دانشگاه ... راجع به سختیهای پادگان باهات دردودل می کردم ...

تو دفترچه خاطراتم واست می نوشتم باهات چت می کردم ... آرومم می کرد ... حرفات راجع به اون دوستم یادم می اومد که ولش نکنم ...به عشقش پشت پا نزنم ... همین ها رو بهم یاد دادی خوب ،

تو ذهنم دنبال جواب نوشته هام می گشتم ...جوابهات رو رو کاغذ میاوردم ...

شمیلای عزیز هرچند ندیدمت ... و تو هم منو ندیدی ...و واسه هم غریبه هستیم اما خدا میدونه که هیچ کدوم از دوستام از ماجراهایی که واست تعرف کردم خبر ندارند ...فقط تویی که میدونی چی به سرم اومده و دلم می خواد همینطور تو دلت نگهشون داری ... بهت اعتماد کامل دارم !

بسه ! حالا نوبت خودته ... دیروز وقتی چت می کردی نگرن به نظر می رسیدی ...  نصیحتام شروع شد نه ؟!

 شمیلای عزیزم ...آروم باش ... صبور و با اعتماد بنفس ... مطمئن و آزاد ...

 ادامش باشه واسه بعد ... شاد باشی !

+ نوشته شده در  85/05/28ساعت 8:56  توسط شمیلا  | 

سلام مونس

خوبی عزیز

دلم برات تنگ شده

دیشب خوابت رو دیدم

یه لباس یک دست سفید پوشیده بودی

shamila

یه چکمه سفید زیبا به پاهات بود

خیلی قشنگ بودند

چه قدر با ابهت به نظر می رسیدی

متین و باوقار مثل همیشه

خوشحالم که به خوابم اومدی

الهی همیشه شاد و تندرست باشی

به امید روزهای شیرین برای تو

 

+ نوشته شده در  85/05/26ساعت 10:13  توسط شمیلا  | 

خوبی ؟

دلم برات تنگ شده !

الهی هرجا هستی شاد و تندرست باشی !

به امید دیدار !

 shamila

+ نوشته شده در  85/05/25ساعت 19:59  توسط شمیلا  | 

shamila

در سکوت نگاهم کن !

تشنه نگاهت هستم !

+ نوشته شده در  85/05/22ساعت 19:44  توسط شمیلا  | 

اي كاش حبه قندي بودي تا در دهانم مي گزاشتم آب شوي وديگر به وصال تو فكر نمي كردم.

اي كاش كبوتري بودم تا بتوانم روي بام شما نشسته وتورا نظاره گر باشم

اي كاش قطره اشكي بودم و در گوشه اي از چشمان تو مي آرميدم تا گونه هايت را لمس كنم.

اي كاش زندگي بودم ومي توانستم براي هميشه پيش تو بمانم.

واي كاش مي شد عشق را تفسير كردو خواب چشمان تورا تعبير كرد.

shamila

+ نوشته شده در  85/05/22ساعت 8:57  توسط شمیلا  | 

روزی فراموش می شوم

آن روز دیر نیست

می دانم دوری تو برایم سخت خواهد بود

بر قلبم مهر خاموشی زدم

اشکهایم را خوردم

تا نبینی

روزی تو هم خواهی رفت

به آنچه لایقش هستی خواهی رسید

تاب را از کف داده ام

نمی دانم چطور باید برخورد کنم

آیا به رسم بی وفایی قدم کج دارم

و رسوائی به بار آرم

یا بمانم و چون شیشه تکه تکه گردم

من یک بار در این دنیا زندگی می کنم

shamila 

+ نوشته شده در  85/05/21ساعت 20:18  توسط شمیلا  | 

کاش نیمه گمشده ام تو بودی !

کاش مونس همیشگی ام تو بودی !

کاش زودتر می شناختمت !

کاش بهتر می شناختمت !

کاش آه نبود !

کاش کاش نبود !

کاش اونروز ازت نمی پرسیدم عشق چیه !

کاش ازت نمی خواستم بهم عشق رو نشون بدی !

کاش دنبال عشق نبودم !

کاش عشق هم دنبالم نبود !

داره میشه !

عشق یهو میاد و بی خبر میزاره ...!

نمی خوام آخرش رو قبول کن !

متاسفم !

برای دوست داشتن بی شیله پیله ام متاسفم !

برای کشتن خودم متاسفم !

shamila

برای همه چی !

میگن عاشق پرتحرکه !

میگن عاشق بخاطر عشقش بی طاقته !

میگن عاشق نمی ترسه !

اما من می ترسم !

از همه چی !

حتی از عشقم !

 

+ نوشته شده در  85/05/20ساعت 17:26  توسط شمیلا  | 

فرهنگ متفاوت

آداب متفاوت

عشق کور

تفاوت خانواده

همه و همه

شاید خیلی اشتباه کردم

shamila

شاید زود شروع کردم

شاید خیلی هم دیر شده

دیگه چاره ای نیست

نمی دونم چکار کنم

حیرون موندم

تو کوچه دلواپسی

تو کوچه غم

تو کوچه نا امیدی

پاک قاطی کردم

باید از یکی کمک بخوام

ولی کسی نیست جوابم رو بده

کــــــــــــــــــــــــــمــــــــــــــــــــــــک !

یکی به دادم برسه !

+ نوشته شده در  85/05/20ساعت 17:22  توسط شمیلا  | 

مونس سلام

پریروز از دیدنت خیلی خوشحال شدم

و اینکه سیم کارتت داره میاد

اما حالا حالم خیلی بده ...خیلی بد

فکر کن ببرن سرچشمه تشنه برت گردونند

کوچیکم کردند

سکه یه پولم کردند

واسه دیدنش بعد دو سال حتی نذاشتند ۵ دقیقه ببینمش

تو بودی چه حالی می شدی ؟

عذر می خوام قصد ناراحت کردنت رو نداشتم

مراقب خودت باش .

من فقط واسه همه یک بازیم ...فقط همین !

شید واسه تو نباشم اما واسه خیلی ها هستم

از احساس و شخصیتم سوء استفاده کردند و می کنند

بیشترش تقصیر خودمه

خودم !

کسی رو سرزنش نمی کنم

آ ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه !

مراقب خودت باش !

+ نوشته شده در  85/05/18ساعت 16:40  توسط شمیلا  | 

shamila

چشمان تو مرا مست خراباتم کرد !

لبهای سرخ تو حیرانم کرد ! 

 

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 17:41  توسط شمیلا  | 

یه عالمه واست نوشته بودم

همه پرید ! چه حیف شد

کلی شعر واست نوشته بودم

اما انگار قسمت نبود تو ببینیشون

خیلی دلم سوخت

عیب نداره !

فدای سرت !

shamila

راجع به اونروزی که بی خبر اومده بودی

می خواستی غافلگیرم کنی

که هدیه ات همرام نباشه اما غافل از اینکه

سه هفته با خودم همه جا می بردم و همرام بود

می خواستم تا ترمینال بیام و

همون روز تولدت بهت بسپارم

اما دلم نکشید ، شاید همراهت کسی باشه

شاید خوشت نیاد که اینطوری هدیه ات رو بهت بدم

خلاصه کلی برات نوشته بودم

از برازندگی و مهربونیت نوشته بودم

از اینکه همیشه تو ذهن و قلبمی

از اینکه پشت پلکهام هستی و وقتی

کنارم نیستی اونجا می بینمت

خنده های شیرینت رو

مهربونی دلپذیرت رو

انرژی پاک و زیبایی که داری

وقار و شخصیتی که داری

امنیتی که با خودت میاری

از بوسه های پشت پلک

از نوازشهای بیصدا

از درد ودلهای بی کلام

اونجا دیگه کسی مزاحم نمیشه

از اینها نوشته بودم

shamila

خوب چشای قشنگت درد میاد

میدونم میای و تموم اینها رو می خونی

با دقت می خونی و بعضی وقتها

خجالتم میدی !

ولی خوبه بعضی چیزها رو به روم نمیاری

اونجوری بیشتر خجالت نمی کشم و آب نمیشم !

باز هم منتظرم که بیای !

موفق و شاد باشی !

به امید دیدار !

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 17:30  توسط شمیلا  | 

سلام مونس خوبم

چطوری ؟

ما رو نمی بینی خوشحالی ؟

میدونم که نه !

نمی دونم چرا منصرف شدی !

خیلی برات دوندگی کردم !

حتماْ قسمت نبود !

عیبی نداره !

دفعه بعد!

shamila

دلم واست تنگ شده !

میدونم که دعام می کنی !

میدونم واسم نذر کردی !

میدونم ...

شرمنده محبتاتم !

همیشه مونس من !

الهی هرچی که بخوای بدست بیاری !

منتظرتم !

به امید دیدار!

+ نوشته شده در  85/05/09ساعت 16:59  توسط شمیلا  | 

سلام مونس تنهایی من

خوبی عزیزم

نمیدونی چقدر دلم واست تنگ شده

امروز صدات رو شنیدم

اونقدر ذوق کردم

دلم می خواست فریاد کنم

و بگم چقدر واسه دیدنت دلم له له می زنه

خیلی دستپارچه شدم

نذاشتم حرفهات رو بزنی

تو حرفهات پریدم یهو

خدا کنه رو گستاخیم نذاری

به خدا هول  شدم

خواستم بگم که حرفهات رو بزنی

که دیگه دیدم رشته کلام پاره شد

آخ دلم سوخت آخ دلم سوخت

خواستم زنگ بزنم و ازت عذر بخوام

اما باز هم روم نشد

دلم نمی خواست تلفن رو قطع کنم

اما ... می دونی که ...

نمی خوام بهت عادت کنم

به صدات عادت کنم

عاشق خودت که هستم

اگه ...

می ترسم از تو نتونم دل بکنم

ولی باز هم معذرت ، خیلی خیلی معذرت

این چند روزه اتفاقات زیاد افتاد

نمی تونم واست بگم

الهی هر جا که هستی شاد و سلامت باشی

فدای محبتت

shamila

کاش ...

کاش باز هم ببینمت

شاید دیگه برم و نتونی من رو ببینی

فکر کنم خبرایی داره میشه

واسم دعا کن ، خیلی ، عزیز !

هر کاری که بتونم واست می کنم

الهی خیر از جوونیت ببینی

دوستت دارم نمی دونی چقدر !

فردا چهارشنبه هست

شاید باز هم اومدم

قربانت ، شمیلا

+ نوشته شده در  85/05/03ساعت 18:18  توسط شمیلا  |