تبليغاتX
شمیلا
شمیم بهشت از دور می رسد .

shamila

چرا همچین نگاه می کنی ؟

مگه من چیکار کردم ؟!

خوب میخوام باهاش بیشتر آشنا شم !

مگه اشکالی داره ؟!

می خوام طرفم رو بیشتر بشناسم !

- ببین عزیزم تو که نمیدونی تو کله اونها چی میگذره !

- فکر کنم یه کاسه ای زیر نیم کاسه هست !

آخه شنیدم کسایی که خوبند زیر نظر می گیرند !

اگه اطرافیان ببینند که طرف خیلی خوبه واسه ...

خودشون ، خواهرشون ، برادرشون ، فک و فامیلهاشون معرفی می کنند

واسه همینه که ناراحت می شن بهشون بگی با یکی آشنا شدی !

فکر کنم اونجا بهترین موقعیت برات فراهمه که پیشرفت کنی !

اونهایی هم که ناراحت شدند مطمئناْ خیرت رو می خوان !

دوستت دارن ! عزیزترین دوست من !

اونجا بهترین انتخابها در انتظار توست !

سعی کن از موقعیتی که داری استفاده کنی !

اولین نفری که اومد شاید بهترین نفر نباشه !

دقیق و محتاط باش !

به خدا تکیه کن و کارهات رو به اون بسپار !

دلت رو صاف و پاک نگه دار !

و از تجربه هات نهایت استفاده رو ببر !

الهی دلت شاد و لبات خندون باد !

+ نوشته شده در  85/03/30ساعت 19:16  توسط شمیلا  | 

shamila

نمیدونی وقتی اومدی چقدر از دیدنت خوشحال شدم !

نمیدونی وقتی باهات حرف می زدم چقدر آروم شدم !

نمیدونی بعد این همه مدت چقدر دلم واست تنگ شده بود !

نمیدونی چقدر دلم می خواست ببینمت !

نمیدونی چقدر روحیه ام با دیدنت عوض شد !

نمیدونی چقدر بهت نیاز داشتم !

نمیدونی چقدر به حرفهات به چشمهات احتیاج داشتم !

چه خوب کردی اومدی !

چقدر دلم رو شاد کردی !

اگه بدونی ! چیزی نمونده بود از شدت شادی اشکم سرازیر شه !

چیزی نمونده بود بغلت کنم و ببوسمت !

واااااای از خجالت آب شدم !

ببخش اینها رو می نویسم برات !

خوب می دونی که چقدر واسم عزیزی !

دوستت دارم و دوست دارم بهترین ها مال تو باشه !

الهی هرچی میخواهی خدا به صلاحت بهت بده !

دوستدار و منتظر همیشگی تو !

شمیلا !

+ نوشته شده در  85/03/29ساعت 15:14  توسط شمیلا  | 

1

چه زیباست نوشتن ، وقتی می دانی که او می خواند

چه زیباست سرودن ، وقتی می دانی او می شنود

چه زیباست جنون عشق ، وقتی می دانی او می بیند

+ نوشته شده در  85/03/26ساعت 20:29  توسط شمیلا  | 

eye

بهترین چیزها قابل دیدن نیستند

با چشمان بسته عشق را می طلبم

شاید در رویایم به آن دست یابم

 

 

+ نوشته شده در  85/03/26ساعت 20:28  توسط شمیلا  | 

eye

زندگی اجبار است

مرگ انتظار است

عشق یکبار است

جدایی دشوار است

یاد تو تکرار است

+ نوشته شده در  85/03/26ساعت 20:24  توسط شمیلا  | 

shamila

آنکس که هوس سوختن ما می کرد

کاش می آمد و از دور تماشا می کرد

+ نوشته شده در  85/03/26ساعت 20:16  توسط شمیلا  | 

shamila

آمدی و باز هم آرامشی زیبا به من هدیه کردی !

راستی تو چقدر زیبا بودی و من غافل !

چقدر خوشحالم عزیزترینم!

گفتی با یکی آشنا شدی !

این دفعه باید بیشتر مراقب باشی !

مراقب خود و احساسات پاکت !

باز هم می گم همانطور که چندین بارگفتم !

تو لیاقت بهترین ها رو داری !

پس توی انتخابت خیلی دقت کن !

باید صاحب بهترین ها باشی !

چون شایسته بهترینهایی !

بهترین همدم ، بهترین مونس ، بهترین همراه

بهترین شریک ، بهترین تکیه گاه ، بهترین بهترین ها

به کم قانع نشو ، چون شایستگی های تو بیشتر از اینهاست !

روزی می رسه بر قله امید و پیشرفت و بهروزی تکیه خواهی زد !

از ته دلم ، از اعماق وجودم برای تو آرزوی بهترین ها و شیرین ترین زندگی ها رو دارم !

راستی پیشاپیش تولدت مبارک !

الهی ۱۰۰۰ سال زنده و شاد و سلامت باشی !

واسه تو ، واسه پدر و مادرت واسه داداش گلت ، واسه خواهرات دعا می کنم !

الهی خوشبخت دنیاها باشید ، همتون ،

پایدار باشی و پرامید !

و چشمانی غرق نور و قلبی سرشار از عشق متعالی !

مناجاتت قشنگ ترین مناجات دنیاست !

تو مناجاتت از خدا برا من هم خیر بخواه !

با تمام وجود دوستت دارم !

شمیلا !

+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 11:6  توسط شمیلا  | 

shamila

عزیز دلم سلام

تو رو خدا ناراحت نباش !

از غم تو من هم غمگینم !

از اینکه شاد نباشی می لرزم !

از اینکه لبان زیبایت شکوفه سرخ نداشته باشد دلگیرم !

الهی غمت رو نبینم !

بگو چطور غم را از دلت دور کنم !

بگو چطور مستانه تو را شاد کنم !

به من بگو چطور لبخند کوچکی را به لبانت بنشانم !

هرچه که بخواهی مهیا می کنم !

چون تو را تو را تو را دوست می دارم !

 

+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 11:4  توسط شمیلا  | 

shamila

خدایا تو را بخاطر داشتن بهترین دوستان شکر !

عزیرم نمی دانم چرا اونقدر دوستت دارم!

چرا ؟!؟! چرا ؟!!؟

در خود جستجو می کنم که چرا دوستت دارم

اما باز هم به دیوار بلندی از عشق برخورد می کنم

که آنسوی آن برایم نمایان نیست !

بوی عطر گل سرخ به مشام می رسد اما

گل را نمی بینم می دانم که هست

اما با این چشمان نمی توانم آنها ببینم

اما دلم گواه است که آری

دوستت دارم ! خیلی زیاد هم دوستت دارم !

خیلی به این موضوع فکر کرده ام

که چرا عشق چنین سوزان است و من چرا

عشق را برای زندگی انتخاب نکردم

و تنها دوست داشتن را به عنوان همراه گرفته ام !

شاید من لایق آن همه عشق تو نیستم !

شاید شایسته مهربانی ها و لطافت های روح پاک تو نیستم ~

شاید باید تو برای دیگری همسنگی باشی که او را بسازی

و من نیازمند دیگری که پروازم دهد .

چمانم را می بندم و باز هم زمزمه می کنم :

که دوستت دارم !

+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 11:2  توسط شمیلا  | 

shamila

سلام چهارشنبه عزیزم

خوبی ؟

باز هم اومدی و اون نیومد .

کاشکی بیاد .

دلم واسش تنگ شده .

حسابی دلم هواشو کرده !

کاش امروز بیاد .

شاید باز هم نور چشمانم برگرده .

دلم لک زده واسه حرف زدن با اون!

دلم لک زده واسه چشای قشنگش !

کاشکی بیاد امروز !

دوسش دارم چهارشنبه من !

خیلی زیاد دوستش دارم!

خودت خوب میدونی !

+ نوشته شده در  85/03/24ساعت 10:59  توسط شمیلا  | 

اشک عشق را به هزاران لبخند شهوت نمی فروشم !

shamila

+ نوشته شده در  85/03/18ساعت 10:21  توسط شمیلا  | 

shamila

کاش روزی بیاد که انتظار به پایان برسه و بتونم سیر نگاهت کنم و

دیگه از خجالتم سرم رو برنگردونم و نگاهم رو به دیوار نکوبم !

کاش روزی برسه تو بغل تو آروم بگیرم و روحم رو تقدیمت کنم

جسم من چه ارزشی داره وقتی روحم به تو تعلق داره ؟!

کاش روزی برسه که بتونم شب تا به صبح ضربان قلبم زیر گوش تو باشه و

تاپ تاپ قلب منم تو گوش تو زمزمه کنه !

کاش روزی بیاد که لبای سرخت رو رو لبام حس کنم

و نوری از چهار بستر سرخ که دو به دو بهم پیوند می خورند بسازیم !

کاش روزی برسه که دستان نوازشگرت رو رو پشتم احساس کنم و

و منم خستگی های تو رو با نوازشهای بیصدا ازت بگیرم .

کاش روزی بیاد دستام رو دورت حلقه کنم

و با چشمای بسته لحظه های ناب به تو هدیه کنم .

 بینهایت  دوستت دارم ، انتظار روزهای زیبا رو می کشم !

+ نوشته شده در  85/03/18ساعت 10:2  توسط شمیلا  | 

باز هم صبحی دیگه اومد و من بعد نماز نتونستم بخوابم ، روزهای زیادیه که اینجویم ، نمیدونم چمه ، امروز چهارشنبه است اما انگار چهارشنبه ها دیگه وجود ندارند ....با رفتنت دیگه چهارشنبه ای نیست که تو بیای پیشم ، هفته شش روز شده و اون روز که متعلق به تو بود دیگه معنی نداره ، اما نمیدونم چرا روزها طولانی تر شده ، انگار می خوان اون روز رو جبران کنند ، دل آرومی من چهارشنبه ای بود که میدیدمت ! منتظرم و چشم به راه چهارشنبه گمشده ام ، تا بیاد و تو همراهش قدم روی کاسه چشمام بذاری ، تا بیای و غرق صحبتهات و دردودلهات بشم ... نمیگم غرق نگاهت ، چون هنوز جرات ندارم بهت نگاه کنم ، می ترسم واقعاً توش غرق بشم و نتونم ازش در بیام ، منتظرم تا بیایی و دوباره به استقبالت بیام ، بیایی و قلبم شروع بکنه به زدن ، دوباره آرام گیرم در کنارتو ...

قلب ، اشک ، آتش ، آرامش ، رویا ، بوسه ، نوازشهای بیصدا همگی در گرو یک نگاهند .

یادته روزی درباره عشق از تو پرسیدم و تو گفتی اومدنش دست خود آدم نیست و رفتنش هم با خود ما نیست ، راست گفتی ، فکر نمی کردم روزی دل به تو ببندم و اسیر تو بشم ، زمان آدم رو عاشق می کنه ، هرچه که بیشتر طول بکشه ، آدم بیشتر عاشق میشه ، آدم می خواد فراموش کنه عشقش رو اما ... نمیشه نمیشه نمیشه ...پس می سوزه و می سازه ....!

 اما نمیدونم این عشق چه نتیجه ای خواهد داشت شاید حیرانی و مستی و دلشکستگی !

دوستت دارم نمیتوانم دوستت نداشته باشم ، چون گوشت و پوستم شده تو ، اسم تو ، احساس تو ، روح تو و در اوج دیوانگی ام که دارم از تو فرار می کنم و قلبم رو به حراج می گذارم ، شاید قلبم رو که قبلاً عاشق شده هنوز خریداری باشد . شاید !

چقدر سخته که آدم یکی رو تا حد جنون دوست داشته باشه و اونوقت متعلق به کسی دیگه باشه !

برای خودم متاسفم ! و تو را می ستایم !تا ابد !

با نهایت عشق دوستت دارم ! شمیلا !

+ نوشته شده در  85/03/17ساعت 11:2  توسط شمیلا  | 

خواب دستانت را دیدم که گرمابخش دستان من است .

خواب چشمانت را دیدم که دل را از من ربود .

خواب نگاهت را دیدم که انتظار مرا می کشد .

خواب گونه های سپیدت را دیدم که با بوسه های من سرخ شد .

خواب لبان سرخت را دیدم که شیرینی را به لبان من هدیه می کرد .

خواب آغوش گرمت را دیدم که سردی وجودم را ربود .

shamila

خواب موهای مشکی و نمناک تو را دیدم که با دستانم برایت شانه می کردم .

خواب صورت زیبای تو را دیدم که با دو دستانم مقابل خود تماشایش می کنم .

خواب تن خسته ات را دیدم که با نوازشهای من آرام می گیرد .

خواب نیاز خود را می بینم به تو که التماس و انتظار نگاه تو را دارد .

+ نوشته شده در  85/03/17ساعت 9:33  توسط شمیلا  | 

سلام دوباره به چهارشنبه مهربون

باز هم اومدی و من رو بی قرار کردی !

باز هم من رو چشم انتظار کردی !

باز هم من رو به یاد اونی که دوستش دارم انداختی !

گرچه می دونم این روزها مشغول کار و درسه !

اما باز هم تو این چهارشنبه قشنگ انتظارش رو می کشم !

منتظر و چشم به راه تو ! شمیلا !

+ نوشته شده در  85/03/17ساعت 9:3  توسط شمیلا  | 

shamila

استوار بودن در عشق را از تو می آموزم

اما نمیدانم تا کی می توانم صبور باشم !

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 12:36  توسط شمیلا 

shamila

خیره به آسمان تورا می جویم !

شاید خدا تو را از آسمان برایم هدیه آورد !

انتظار آن روز مرا می کشد !

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 12:31  توسط شمیلا 

shamila

عاشق لبخند زیبایت هستم !

 

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 12:28  توسط شمیلا 

فقط  كنار همديگه صبح وبه   شب مي رسونيم

      مطمئنم  به جز  يه  اسم از هم چيزي نمي دونيم

          چشمات مثله دو تا شيشه تو صورتم خيره مي شه

              به هرجا رسيديم مي گيم عاشق مي مونيم تا هميشه

                       هيچ موقع پيش نيومده كه من برات دلتنگ بشم

                           سرديهاي توباعث شدعين خودت دل سنگ بشم

                            وقتي  مي گم  دوست دارم  از خودمم  بدم مياد

                                      واسه  دروغام  بايد  بدتر  از  اين   سرم   بياد

                                             نمي دونم  چرا  داريم  با  هم  مدارا  مي كنيم

                                                سردي اين  رابطه رو  هميشه   حاشا  مي كنيم

                                                           دليل  با هم بودنمونو خدا مي دونه  و  بس

                                                              فقط ميدونم كه با توانگار كه هستم تو

shamila

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 12:2  توسط شمیلا  | 

امشب به ياد روي تو با ماه خلوت كرده ام

با ياد عشق گرم تو  تا اوج هجرت كرده ام

درباره دستــان تـو  با ابر صحبـت كرده ام

بوسيدن روي تو را با خويش قسمت كرده ام

با ديدنت ترك غم و  اندوه و محنت كرده ام

shamila

از فكر عشقي غير تو همواره وحشت كرده ام

گر لحظه اي غافل شدم بگذر ، جسارت كرده ام

هرگز مرو ، ترك مكن  من بر تو عادت كرده ام

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 11:59  توسط شمیلا  | 

من مي خوام بعضي وقتا اينجا برات نامه بنويسم

اينجا بنويسم كه خيلي دوست دارم

بنويسم كه من هميشه حست مي كنم

و بگم كه تو اونقدر بزرگي كه من حتي نمي تونم بهش فكر كنم

و بگم "اونقدر برام عزيزي واي عجب عزيزي"

shamila

ومي دوني با هر كي حرف نزنم با تو نمي شه حرف نزنم

هميشه يه عالمه حرف براي گفتن باهات دارم

و تو اونقدر سريع جوابمو مي دي

كه من بيش از بيش به داشتنت افتخار مي كنم

من به تو هميشه نياز دارم هر لحظه بيشتر از قبل و هر روز اميد وار تر از قبل

اينقدر دوستت دارم كه براي از دست ندادنت هر كاري بگي مي كنم

من اصلا هميشه منتظرم كه تو يه چيزي بگي منم انجام بدم

مي خوام جبرانه اينهمه خوبياتو بكنم ولي مي دونم نمي شه

نمي خواستم اينهمه مزاحمت باشم گرچه مي دونم تو هم منو دوست داري

ولي قول مي دم زود زود برات نامه بنويسم

راستي مي دونم مستقيم ميرسه به دست خودتت

 ولي براي اطمينان بيشتر مي نويسم برسد به دست مهربانم

دوستت دارم از طرف کسی که خیلی زیاد دوستت داره ! 

 شمیلا !

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 11:58  توسط شمیلا  | 

اگه بگم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم
اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم
اگه بگم توآسمون عشق من فقط تويي
اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم
اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم
اگه بگم ماه مني هر نفس راه مني
اگه بگم بال مني لحظه ي پرواز مني

shamila

ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال
ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال
ميشي برام ماه شباي بي سحر
ميشي برام ستاره ي راه سفر

ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني
بدون اگه براي من هم نباشي عشق مني

براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم
براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم

گفتم اين و بنويسم که دوست دارم عزيزم
بيشتر از تو مي دونم من که تو اينو نمي دوني...

+ نوشته شده در  85/03/16ساعت 11:51  توسط شمیلا  | 

سلام بهترین دوست من

نمیدونستم از رفتنم این همه دلگیر میشی !

فکر می کردم واست مهم نیست !

فکر می کردم اهمیتی نداره که من چی فکر می کنم و چی می نویسم !

فکر می کردم مثل من دلتنگ نمیشی !

فکر می کردم دلت هوامو نمی کنه !

شمیلا

فکر می کردم بودن و رفتن من واست فرقی نداره !

فکر می کردم بدون من می تونی با یکی دیگه هم درد و دل کنی !

فکر می کردم دیگه جایی تو دلت ندارم !

فکر می کردم از درد و دل کردن باهام سیر شدی !

فکر کردم شاید دیگه نمی خوای بنویسم !

فکر می کردم میگی چقدر من بی معرفت و بی وفام که با وجود یکی دیگه دارم اینجا واست می نویسم !

فکر می کردم خسته ات کردم !

وقتی پی ام هات رو گرفتم فهمیدم اشتباه می کردم !

هنوز من ... نمیدونم شاید باز هم اشتباه می کنم !

با وجود این بینهایت دوستت دارم عزیزترین !

ازت معذرت می خوام که درباره ات اشتباه کردم !

منو به مهربونیت ببخش !

+ نوشته شده در  85/03/15ساعت 23:31  توسط شمیلا  | 

شمیلا

اومدم خداحافظی کنم !

اومدم تو رو به خدا بسپارم و برات دعا کنم !

دعا کنم تو درسهات ، تو زندگیت موفق و پیروز باشی !

دعا کنم بهترین ها رو بدست بیاری !

دعا کنم و تشویقت کنم که واسه فوق بخونی !

حتماْ موفق می شی !

استعداد و خلاقیتش رو داری !

می دونم که خیلی زود تو رو توی یه شغل عالی می بینم !

می دونم که یه مدیر خوب و نمونه میشی !

یقین دارم !

به امید اون روز !

خدا پشت و پناهت !

 

+ نوشته شده در  85/03/04ساعت 19:47  توسط شمیلا  | 

شمیلا

این گل های سرخ تقدیم بهترین دوستم باد !

+ نوشته شده در  85/03/04ساعت 19:46  توسط شمیلا  | 

شمیلا

کاش میتوانستم هنگامی که در خوابی تو را ببینم !

هنگامی که چشمان زیبایت را می بندی و در رویاها قدم میزنی !

کاش می توانستم هنگامی که در خوابی نوازشت کنم !

کاش می توانستم بر موهایت شانه بزنم !

کاش گلهای زیبا و شکوفه ها را بر صورت زیبایت می ریختم !

کاش در رویاهایت من هم با تو قدم میزدم !

کاش مرا در رویایت راهی بود !

کاش لبخندت را اسیر خود می کردم !

ولی میدانم اجازه چنین کاری را ندارم !

دوست دارم لبخندت اسیر هیچ کس نباشد !

اسیر هیچکس !

حتی من !

+ نوشته شده در  85/03/04ساعت 19:44  توسط شمیلا  | 

شمیلا

نا توان از آنم به چشمانت خیره بنگرم !

شاید سایه های نگاهت را دنبال کنم !

شاید کلامت را دنبال کنم !

شاید عطر وجودت را دنبال کنم !

شاید تنها ردپای قدمهایت را نظاره گر باشم !

شاید صندلی ای که بر آن تکیه می کنی ،

را نگاه کنم و برآن دست بکشم !

و تو را به یاد می آورم !

تنها تو را!

+ نوشته شده در  85/03/03ساعت 21:44  توسط شمیلا  | 

شمیلا

سر بر پیشانی ات می نهم و تو را به نظاره می نشینم !

+ نوشته شده در  85/03/01ساعت 20:22  توسط شمیلا  | 

شمیلا

بار الها !

او را خوشبخت کن !

بار الها!

شیرینی های زندگی را به او بچشان !

خدایا !

دشمنانش را خوار کن !

الها!

زیبایی های جهان را به او نشان ده !

خداوندا!

قلبش را مملو از محبت خودت نما!

خداوندا!

به او دلداری دلباخته عطا فرما !

که خوشبختش کند ولبخند را بر وری لبانش همیشگی سازد !

آمین یا رب العالمین !

+ نوشته شده در  85/03/01ساعت 20:13  توسط شمیلا  | 

شمیلا

راه ها را می پیمایی !

بسوی هدف زیبایت که همان کمال است !

رهسپار می شوی !

میدانی که جایی در عمق زندگی

 کسی انتظار تو را می کشد !

کسی یا چیزی !

میدانم دلبسته چیزی نمی شوی !

اما دل این چیزها حالیش نیست !

شاید نداند به کجا می رود !

اما همینطور ناآگاه می رود !

تا به سر منزل مقصود برسد !

و تو آن منزل زیبا را خواهی یافت !

تو آن زندگی شیرین را خواهی داشت !

می دانم که لایق آن هستی !

حتی بیشتر از آن !

دوستت دارم !

شمیلا !

+ نوشته شده در  85/03/01ساعت 20:12  توسط شمیلا  |