تبليغاتX
شمیلا
شمیم بهشت از دور می رسد .

shamila

دوستت دارم

بدون هیچ چشم داشتی

فقط دوستت دارم

چقدر زیباست این دوست داشتن

زیباییش را با تمام وجود حس می کنم

هر چند می دانم شاید هیچوقت

تو را بدست نیاورم

اما دوست دارم خوشبخت شدنت را

با تمام وجود احساس کنم

لبخند زیبایت را با سراسر وجودم خریدارم

چه زیباست عشق در سکوت

چه زیباست عشق در خاموشی

چه زیباست عشق بی معنا شدن

چه زیباست عشق رویایی تو و من

چه زیباست قلبهای گره خورده ما

می دانم تو هم دوست داری

تنها می دانم ساده ٬ دوستت دارم

شاید در توانم نباشد خوشبخت کردن تو

اما آنقدر انرژی مثبت به تو می دهم

که سیراب از عشق شوی !

باز هم کوتاه و نجوا می گویم :

با تمام وجود دوستت دارم !

 

+ نوشته شده در  85/01/29ساعت 19:38  توسط شمیلا  | 

سلام عزیزم

میدونم که اگه خدا بخواد

باز هم کنارم میشینی

و تو را از نیمرخ نظاره می کنم

رخ دیگرت در ذهنم و قلبم نقش می بندد

shamila

گرمی وجودت رو احساس می کنم

بازهم با نگاهم میگویم که دوستت دارم

اون هم یه دوست داشتن غریبونه

میدونیم که همدیگه رو دوست داریم

اما باز هم نمیخواهیم به روی هم بیاریم

لحظه های با تو بودن چه زود سپری میشن

تا نفسم با نفس تو آمیخته شد

زمان به پایان خطش می رسد

و تو را با خود می برد و

باز امیدم به زمان است

که دوباره تو را به من بازگرداند

بهترین آرزو ها تقدیم تو باد

بهترین عشق ها نثار تو باد

بهترین قلبها تپیدنش برای تو باد

بهترین لبها روی گونه های تو باد

بهترین اشکها نثار تو باد

بهترین آغوشها در آغوش تو باد

میدانم کسی که تو را در آغوش خواهد گرفت

هرگز از گرمی وجودت سرد نخواهد شد

shamila

و کسی که غرق نگاه پرمهرت گردد هرگز

چشمانش از عمق نگاهت نجات نخواهد یافت

عجیب دوستت دارم

نگاهت را ٬ وجودت را ٬ قلبت را

تشنه همیشگی نگاهت

شمیلا !

 

+ نوشته شده در  85/01/29ساعت 19:22  توسط شمیلا  | 

تو را به یاد می آورم

لبخندت را ٬پایداریت را٬محبتت را٬ رنجت را

دلبریت را ٬درد و دلهایت را

می ترسم تا تو رانگاه کنم

می ترسم به چشمانت چشم بدوزم

می ترسم نکند تو را بی مهابا در آغوش بگیرم

و لبانت بوسه نثار دارم و عطر گونه هایت را ببویم

می ترسم ناخودآگاه عشق را از چشمانت بخوانم

و نتوانم سنگینی آن را بر دوشهایم تحمل کنم

آه شاید روزی برسد تو را در آغوش گیرم

گرمی وجودت را بیش از این حس کنم

تویی که دوستت دارم در کجاوه ای زینت شده

به مروارید اشک می روی و می آیی

من همچو کبوتری فقط بالها را می گشایم

لیاقت من همین است

لیاقت کسی که جرات بیان عشق را ندارد

بی احتیار موقع آمدنت قیام می کنم وهنگام رفتنت بدرقه

می دانم بالاخره تو هم روزی خواهی رفت ودیگر نخواهی آمد

باید مرد بود و ایستاد ٬ مردانگی را حرمت نگاه داشت

سر به زیز انداخت و تنها تبسم کرد و  فروتنانه به آینده امید داشت

شمیلا

یکتایی تنها عشق را سزاست و عشق را تنها یکتایی

چهارشنبه ای دیگر می آید و باز بوی عطرآگین تو را از دوردست استشمام می کنم .

دوستت دارم  از صمیم قلب دوستت دارم .

تو خود بهتر از هر کسی می دانی چقدر !

شمیــــلا

+ نوشته شده در  85/01/23ساعت 11:12  توسط شمیلا  | 

شمیلا

شب رویای من شبیه که با تو ٬ کنار تو ٬ همراه تو باشم .

دل بی قراره عشقه ٬ دلی که ...

+ نوشته شده در  85/01/16ساعت 17:34  توسط شمیلا  | 

شمیلا

چقدر خوبه آدم همصحبتی مثل تو داشته باشه !

باز هم چهارشنبه زیبا اومد .

باز هم دیدمت !

+ نوشته شده در  85/01/16ساعت 17:23  توسط شمیلا  | 

اگه یه وقت بغض می کنم
گاهی تبسم می کنم
می خوام بگم عاشقتم
دست و پام و گم می کنم
می خوام بگم جون منی
آتیش به جونم می گیره
می خوام بگم دوست دارم
اما زبونم می گیره

شمیلا

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
وقتی حرفامو می خوردم
داشتم از عشقت می مردم
وقتی لبهامو می دوختم
توی آتیشت میسوختم

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم
وقتی بودم سرد و ساکت
داشت دلم می شد هلاکت
فکر میکردم تو تویی جفتم
سوختم و آبتو نگفتم
خواستم از چشمات نیفتم
خواستم از چشمات

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم

م_ من اگه تو تو رو دو دوباره نه نه نه نه نه نبینمت
می می میرم

 

آهنگ بنیامین ...  تقدیم به تو عزیزبهترینم  ...

+ نوشته شده در  85/01/16ساعت 17:16  توسط شمیلا  | 

نمی دونم هیچوقت تجسم کردی ما دو تا مال هم بشیم ؟

تجسم کردی اگه با هم ازدواج می کردیم چطوری می شدیم ؟

تجسم کردی تا حالا که اصلاْ چه طوری اونوقت کنار هم می نشستیم ؟

تجسم کردی که چطور دست هم رو می گرفتیم و ...

تا حالا به خودت این جرات رو دادی که تجسم کنی ؟

تجسم کنی ببینی آیا کنار من چه ریختی می شی ؟

1

تجسم کنی که ببینی آیا با من هم خوشبخت می شی ؟

تجسم کردی ببینی که چطوری با همه وجود به چشات زول بزنم ؟

تجسم کردی ببینی که آیا اصلاْ بهم میومدیم ؟

وای خدا چه زوجی می شدیم ؟

شوخی کردم ... ناراحت نشو ....

اینها فقط تخیله ...

بجز خدا کسی از آینده خبر نداره ...

ولی اینو بدون تو همیشه بهترین دوست تموم زندگیم هستی !

دوستت  دارم ...میدونم هیچوقت روم نمیشه بهت بگم .

+ نوشته شده در  85/01/07ساعت 20:1  توسط شمیلا  | 

میدونم که میدونی دوستت دارم .

میدونم که دوست دارم کنارت باشم واسه همیشه .

اما خوب میدونم نمیشه .

ولی باز هم دوستت دارم .

چاره چیه ... هیچی ...

تماشا می کنیم .

1

+ نوشته شده در  85/01/07ساعت 19:44  توسط شمیلا  | 

یهو ناغافل میاد

دارم گردگیری می کنم که میاد

دارم خودم رو براش آماده می کنم که میاد

اما ...اما ...من هنوز آماده نیستم ...

همه چیز بهم ریخته ...

1

میدونم یکی هست که گهگاه میاد اینجا سر میزنه و میره ...

بوش رو حس می کنم ...

احساس می کنم ...

حتی بعضی حرفها رو هم نمیشه اینجا زد ...

وای و وای و ای ...

کاشکی می شد قلبها خودشون از جاشون در میومدن و می گفتند با کیند ...

میزان علاقه آدم به اطرافیانشون چقدره ....

مامان و بیشتر دوست داری یا بابا رو ...

برادر رو بیشتر دوست داری یا خواهر رو ...

همیشه یه علامت بزرگتری یا کوچکتری بین افراد قرار می گیره ...

به ندرت آدم مجبور میشه از مساوی استفاده کنه ...

آه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه

سال جدید هم از راه رسید ...

نمیدونم چرا احساس می کنم امسال زیاد موقعیت پیش نمیاد که کنارت باشم ...

نه موقعیت دیدنت ...نه موقعیت شنیدن حرفهات ...

حس بدیه که آدم ندونه که چی می خواد ...

یا بدونه و نتونه بخواد ...

دیر شده ...خیلی دیر ...

آرزو می کنم سال خوبی داشته باشی ...

لبخندت رو هیچوقت فراموش نمی کنم ...

صورت جدی تو رو هم هیچوقت از یاد نمی برم ...

منتظر چهارشنبه دیگه ای هستم شاید دوباره ببینمت ...

کاش ببینمت دوباره ....

+ نوشته شده در  85/01/07ساعت 19:27  توسط شمیلا  |